...


تصـــــــــور...

 

 

بدنم را کش و قوسی دادم، حسابی از مغزم کار کشیده بودم. دلم تفریح ناسالم می خواست مثل فکر کردن به "تو". دستم را گذاشتم روی پخش موزیک... صدای خواننده در سرم پیچید:

"خستم، مثه یه قایق شکستم...که چشم رو درد دنیا بستم...چشای بسته ی تو کی می بینه غصه ی منو؟... خستم..."

چقدر حرف حرف این قطعه را می فهمیدم. سرم را گذاشتم روی میز و چشم هایم را بستم...
                                
                                ***
پرت شدم وسط یک پارک، روی نیمکت کنار درخت نارنجی پوش نشستم، تنهای تنها... موزیک هنوز پخش می شد، دنبال خواننده خواندم:

" خستم، غم تو می مونه رو دستم ، چه بد دادی جواب گریه ها و غصه خوردنو..."

دم های غروب بود، نسیم خنکی می آمد و یک نم باران خیالی... تصور من بود، هر طور می خواستم می توانستم خلقش کنم... حرف های نگفته ام با صدای خواننده پخش شد:

" دلت نخواست بمونی و باهام یه حس تازه تر بسازی، دلت نخواست خطر کنی بیای همش می ترسیدی ببازی، دلت نخواست نگو نشد! می شد اگه می خواستی اما رفتی... "

یک آن بی خیال همه ی فاصله ها و دوری ها شدم و تو را برای تکمیل تصورم، آرزو کردم و تو کنارم روی نیمکت نشستی... این بهترین آرزوی دنیا بود، مطمئنم... زل زدم به تو ..صدای خواننده سکوت سنگین را هزار تکه کرد:

"دلم می خواست یه جور دیگه می شد ته مسیر زندگیمون، دلم می خواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت این عاشقی مون دلم می خواست تموم نشه، نری ، تو بهتری از هرکی دیدم ، حالا می فهمم عاشقم..."

چند ثانیه ای گذشت، اشکی از چشمی پایین افتاد و دلی بد جور لرزید و من چشم هایم را باز کردم... مغرم تحمل این همه تصور را نداشت... دلم هوای واقعی بودنت را کرده بود و بهانه می گرفت... بی خیال، سر مساله های فیزیک برگشتم... خسته تر از قبل..

 

+خفه شده در این آهنگ 

+اندر احوالات فیزیک خواندن من:|

 

عاشق متن شدم..
:)
ددی میشه بیایم باهم گریه کنیم اصن؟
آره می شه
فیزیک چی میگه ؟! 😂
فیزیک می خوندم که خسته شده بودم دیگه :) 

:/// 
روی حساب آشنا بودن متن،آهنگ رو دانلود نکردم :||| متنی که نوشته بودید رو زمزمه میکردم فکر کردم قبلا از مرتضی پاشایی شنیدم :/

خلاصه شرمنده :/ آبروم رفت! حافظه م از کی این شکلی شده ؟! 
نه بابا اشکال نداره 
شاعر این جاست که می گه :
"چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست "
ولی آهنگ خوبیه  گوشش دادنش خالی از لطف نیست 
:)
مغزم تحمل اینهمه تصور را نداشت...
عالی بودش  :))
واقعنم نداشت... پوکید:/
ممنون :)))
🍀🌸🌸 فکر کنم حال و هواش از نوشتنش جداست. هر چقد که ادم دستش قوی باشه . 🍃
درسته 
بعضی نوشته ها از قلب آدم نوشته می شن :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برای نوشتن... از تمام سه نقطه های مدام زندگی ام! :)
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan