...


فال

صدای بوق های ممتد در گوشش پیچید، گوشی موبایل را قطع کرد و به گوشه ی صندلی پرت کرد. با حرص گفت: لعنتی 


نگاهش را انداخت به خیابان روبرو، دستش را گذاشت روی بوق و گفت: مردم باید بمیرند با رانندگی کردنشان؛ و کمی بعد بلندتر: لعنتی ها


سیگاری بین لب هایش گذاشت و به چشمان خشمگین و عصبی اش در آینه خیره شد. سیگار را آتش زد و دودش را به سمت آینه فرستاد. انگار صدای خواننده ای در ماشین پخش می شد، چیزی از آن نمی فهمید ، حجم دود بعدی را به سمت منبع صدا روانه کرد.


صدای برخورد چیزی به شیشه توجهش را جلب کرد، شیشه را پایین داد، سرمای تیزی از چشمانش وارد شد و باعث شد شقیقه هایش تیر بکشند. پسرک کوچکی روی پنجه ی پا ایستاده بودو با مظلومیت خاصی گفت: سلام آقا، یه گل می خری؟

مرد به سختی گفت: گل می خوام چی کار.

پسرک با ذوق گفت: آقا خب براش ببر، خوشحال می شه ها.

مرد پوزخند زد: دلت خوشه!

پسرک سمج تر از قبل گفت: آقا خب فال بخر، فالای من خیلی چیزا رو نشون می ده ها، فال بدم؟ آقا خب یه فال بخر دیگه...

صدای ملتمس پسر عصبی ترش می کرد. 

با صدای بلندی گفت: برو بچه من هیچ کوفتی از تو نمی خرم، برو بگو این راهو باز کنن تا برم یه بدبختی هام برسم.

پسرک جا خورد، فقط زیر لب گفت: مثه این که تصادف شده آقا. و آرام در بین انبوهی از ماشین ها گم شد.

صدای گنگ خواننده هنوز در ماشین می پیچید و  شقیقه های مرد هنوز تیر می کشید. سیگار به ته رسیده را به خیابان انداخت و سیگار دیگری را آتش زد، کلافگی از چهره اش می بارید با نگاهش دنبال رد شبح پسرک را گرفت...افکار دوباره به ذهنش هجوم آوردند. کسی آرام در سرش گفت: پیاده شو، پسرک را پیدا کن وتمام فال هایش را بخر، شاید این همان راه تمام شدن کلافگی هایت باشد.

به خیابان نگاه کرد راه کم کم باز می شد و باید حرکت می کرد. صدا دوباره تکرار شد: پیاده شو و..

لحظه ای  مردد شد اما ناگهان پایش را گذاشت روی پدال گاز و از آن جا دور شد، شقیقه هایش هنوز تیر می کشیدند و صدای بوق های ممتد در سرش می پیچید






اوهههه عالییییییی!!!! ادامه شو بزار ^_^
خعلی چسبید بهم:))))؟
خوشحالم  که خوب بوده 
ولی چیزه، ادامه نداره :) 
همینه 
👌
نقطه ! :دی
نقطه هایتان هم باعث دلگرمی ماست :))
از دست تو :)
:)
از روش میشه تیزر تبلیغاتی های آموزنده‌ی تلویزیون رو ساخت! :)
بارکلا! :دی
جدن ؟! چه خوب :)
تنکس 
سلام

اولاً که داستانتون خوبی‌های خیلی زیادی داشت.
روایتش خوب بود، توصیف‌ها خوب بود. انتخاب موقعیت خوب بود...

ولی به نظرم تو پرداخت شخصیت اصلی یه کم مشکل وجود داشت.
من آخرش نفهمیدم راننده با خودش چند چنده!
این که نوشتید «دلش می‌خواست پیاده شود و تمام راه را دنبال پسرک بدود...» خب، برا چی دلش می‌خواست؟ منطقش چیه الان؟ شخصیتی که تا اون لحظه داریم باهاش آشنا می‌شیم،‌ و تیپی که داره توصیف میشه، قرار نیست یهو دلش بخواهد در میان فال‌ها راهی برای رهایی از کلافگی پیدا کنه. و اگه قراره ته دلش با رفتارش این‌قدر فاصله داشته باشه، باید در پرداخت شخصیت، این نکته برای خواننده ملموس شده باشه.
به نظر من سیر منطقی ماجرا این‌جا به هم خورده، و نمی‌فهمیم چه اتفاقی داره میفته. یعنی در نیومده که چرا حالا دلش خواسته بره دنبال پسره. به نظر من. :)

ولی باز هم خوبی‌هاش خیلی خوب بود.
ان شاء الله موفق باشید :)
سلام 
ممنون از وقتی که گذاشتین و انتقاد به جایی که کردین .
بعد از خوندن دوباره ی متن خودم هم به این نتیجه رسیدم شما درست می گین ...
دوباره متن رو ویرایش کردم و سعی کردم  قسمت ناملموس رو تغییر بدم .  از اول هم قرار نبود که بین شخصیت اصلی و رفتارش فاصله ای بیافته اما خب کلمات سوء تفاهم ایجاد می کنن... ممنون از تذکر به جاتون 
خوشجال می شم اگه دوباره نکته ای بود بیان کنید 
متشکرم :)
واقعا فوقالعاده بود..
نویسنده خودتونین؟
ممنون :)
بله خودمم
در عصر کنونی خواندن متنهای طولانی در مجازی
کاریست خارج از حوصله ی حداقل من
پس خواننده های پیگیری داری   دمشون گرم
دیگه اینکه کامنت فوق متن فوق رو داستان دونسته البته من نخوندم
ولی خیلی بعیده داستان باشه حالا یا خیلی لطف داشتن یا سه نقطه
خب بستگی به آدمش داره ( البته که متن هم زیاد طولانی نیست ) ولی خب این سلیقه شماس
ممنونشونم هستم :)
کدوم متنو نخوندی ؟! متن پستو ! مچکرم 
سه نقطه ؟! ینی چه
يكشنبه ۲۳ آبان ۹۵ , ۱۹:۳۹ مکاترونیک خودرو
عاااااالیست
ممنون
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برای نوشتن... از تمام سه نقطه های مدام زندگی ام! :)
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan