...


شلیک

mirror


تصمیمت را گرفته ای ، قرص و محکم

از روی تخت بلند می شوی ، می خواهی به تمام کلافگی ها پایان بدهی...

موهایت را محکم و با حالتی از عصبانیت می بندی...

به سمت آن کیف مخصوص می روی...

درش را آرام باز می کنی...مقدمات استفاده از تفنگ نقره ای و براق را آماده می کنی..

جلوی آینه ی قدی می روی...چشم در چشم می شوی با شخص روبرو...

و نا گهان یک شلیک بلند...

 

چشمانت را باز می کنی،..

دختر نگران در آیینه ،حالا تبدیل شده به قطعات ریز آینه...

همه ی تحقیرها ، پوز خندها و نگرانی ها را همراه با دخترک در آینه که حالا قطعه قطعه است- دور می ریزی...

خوشحالی ، بالاخره باید تمام می شد...

 

+ نوشته شده در خیلی وقت قبل
+سفر پنج روزه شمال همراه با دوستان، بسی خوشحالیم :)

:%
بگم ک خوندم
ولی کلا منظورتو از نوشته ها نمیفهمم
اینکه امروز نیومدی 
گااااپوووون 😢✋
هانی :) 

تیک ایت ایزی :)
ددی موگما
اخه حرفی ندارم خدایی
خودتم که ع*ن بازی درمیاری دو کلمه کامنت میذاری
فقط اینکه زیبا بود:)
خخخخ 
چرا آخه همه منو دوس دارن؟!
انقدم لازم نیسا!
پنجشنبه ۱۸ شهریور ۹۵ , ۰۹:۳۲ فاطـــ:)ـــــمه زهرا
افتاده ام درست ته چال گونه ات...

پای دلم شکسته و بهتر نمی شود...
هعیییی
تو اگ دست آخر شاعری چیزی نشی خودم می کشمت پایان
ولی قشنگ بود :)
دوشنبه ۲۹ شهریور ۹۵ , ۰۹:۲۹ فاطـــ:)ـــــمه زهرا
تمام شعرام زیر سر چشماشه...:)
اوهو!
:|
چه خارجی 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در ازل کلمه بود...
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan