...


کد های لعنتی :/

من واقعا خودم نیستم.

همه چیز تغییر کرده...

یحتمل دارند ذهنم را کنترل می کنند.


شب ها که در تاریکی کابوس هایم غوطه ورم، آرام می آیند و کدهای مزخرفشان در مغزم جا می دهند ، یک لبخند شرورانه ی مرموز میزنند و بعد دوباره می روند... و من حالا چیزی نیستم جز یک ربات برنامه ریزی شده مفلوک...


صبح می شود،

چشمانم را باز می کنم،  

دقایقی بعد در گوشه ای ترین صندلی سالن مخوف، می نشینم و با کفشم روی زمین ضرب می گیرم...

طبق برنامه شان همه ی برگه که پر شد نفس عمیق می کشم و بیرون می آیم...

سرگیجه دارم

به خانه که می رسم

کتاب را باز میکنم

در سطر به سطرش گم می شوم 

ساعاتی می گذرد 

شب بر آسمان سایه می اندازد، 

چشمانم که درد می گیرد دوباره روی تخت دراز می کشم...

با لالایی نخراشیده عقربه های ساعت به خواب می روم

و آنها دوباره می آیند

و دوباره و سرم پر می شود از کد های لعنتی 

و دوباره صبح 

و برگه های تا خرخره پر

و سرگیجه 

و خط به خط کتاب 

و شب 

و آنها...


وای وای وای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای 
عرررررررررررر :((((((((
نمی شه شدتشو بیان کرد انگار پری 
:((((((
://////////// خاااااااااااااااااااااااک عالم به تو اون سرِ زندگی که انقدر داغانِ!
ناموسا مدرسه بعد امتحانا اردو نبره من اره دیگه:/!
خاااااااک واقعن 
تن ها خاک 
:/
هه! مدرسه ما :[
من فضا سازی نوشته های شما رو خیلی دوست دارم
خیلی قشنگ مینویسین
مچکرم 
لطف دارین 
:)
غصه نخور
میگذره
به زودی زود

آخه گذشتن داریم تا گذشتن...
میگذره یا می گذرونیم؟!

وای که چقدر از عربی بدم میومد
میومد 
میاد
خواهد آمد
....

عهههههههه هپی نیو قالب:دی! 😂😂😂😂
چاکریم :))
 

هاااا خوبه ^_^
قالب؟!
تنکیو ^____^

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در ازل کلمه بود...
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan