...


.


"... What we can not bear removes us from life"

_ Marcus Aurelius_

ترجمه پیلیز حال ندارم خودم:(
-حتما :)
:
چیزی که نمی توانیم تحملش کنیم، مارا از زندگی محو می کند.  

و این به نظرم یعنی وقتی نمی تونی چیزی که واقعیت زندگیته رو تحمل کنی، اون چیز می تونه نقطه ضعفت بشه و حتی تو رو از زندگی کردن منع کنه. 
bear یعنی چی؟! خرس؟! -_-
یعنی تحمل کردن ، تاب آوردن 

+ خرس هم معنی می ده ولی این bear هم نقشش فعله هم تلفظش فرق داره :)
تو یه کتابى خوندم که نوشته بود ادم نباید با ضعفاش و مشکلاش مبارزه کنه باید اونا رو بپذیره و با اونا زندگى کنه فکر کنم اینم همین منظور رو داشت اولش با این حرف خیلى موافق بود اما بعد متوجه شدم اگه اینجورى باشه ما هیچ نقشى تو زندگى نداریم و بازیچه دست سرنوشتیم اونجورى خدا همه زندگى مارو نوشته ى ما نقشى تو اون نداریم و به نظرم با اون واقعیت ها باید مبارزه کرد
من اتفاقا با نوشته ی کتاب موافقم. 
و به نظرم بعضی حقایق زندگی آدم هست که ناخواسته در زندگیمون وجود دارن از کودکی تا هر سنی یا فقط محدود به یک دوران خاص زندگیمون. جنگیدن با این قسمت از سرنوشت فایده ای نداره فقط خسته ترت می کنه. یعنی ممکنه یه موقعی متوفق بشی و به پشت سرت نگاه کنی و یه لحظه به ذهنت خطور کنه که من چرا دارم می جنگم؟ 
البته که این سری مسائل محدود اند و انسان باید برای زندگیش و تغییر وضعیت حالش بجنگه.

ممنون از نظرت :)
دقیقا
ممنون
ممنون از شما 
گاهی فقط باید بپذیری که این شرایط هست.
روانت هم اسوده تر میشه
واقعا...
سلام سِـنِـکا میگه: 
 به همان سان که گفتگویی، خواندن نوشته ای، یا اندیشه ای ژرف، راهی و سفرگرد را میفریبد(کسی که در گذر است.... مسافر) و او را، بی آنکه بداند که به مقصد نزدیک میشود، ناگهان میبیند که بدان رسیده است، آری! به همان سان، از سفرِ بی گُسست و بس شتابناک زندگانی، مردمان گرفتار و دل مشغول آگاه نمیشوند، مگر آنگاه که به پایان میرسد؛ سفری که ما، چه بیدار باشیم چه خفته، با گامهایی یکسان آن را به انجام میرسانیم.
(با ترجمه ی استاد کزازی براتون نقل کردم) 
چیزی که نمیتوانیم تحملش کنیم هم به همین شکل فقط دل و ذهن ما رو مشغول میکنه و ما رو گرفتار خودش میکنه بدون اینکه خبر داشته باشیم که زندگی به همان صورت که آغاز شد، با همان سرعت و بی وقفه ، در حال گذره و درست لحظه ای که تاب تحمل قسمتی از زندگی را نداریم و درگیرش هستیم، زندگی از اون گذر کرده و ما در آن مانده ایم... زمانی به خودمون میایم که میبینیم بیست سال زندگی کرده ایم در حالی که عمرمان به هفتاد، هشتاد، و گاها بالاتر رسیده است...
مولانا میگه:
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است..مصطفی فرمود:دنیا ساعتی ست.
پس چرا بیایستیم و به تحمل کردن و نکردن زندگی بیاندیشیم؟ به قول شما به خودمون میایم میبینیم که عمرمان یا زندگیمان محو شده چیزی نامعلوم پشت سر و چیزی نا قابل روبرو داریم...
یه چی هم از حافظ که فکر کنم بی ربط نباشه به ذات کلام شما:
میفرماید: ای دل مباش یکدم، خالی ز عشق و مستی/وانگه برو که رستی، از نیستی و هستی...
گزافه گویی کردم ببخشید
سلام 
یادم به گفته ای از گابریل گارسیا ماکز افتاد که زندگی کردن را به بالا رفتن از کوهی و رسیدن به قبله اش تشبیه کرده بود. این که بعضی از آدم ها انقدر در رسیدن به قله عجول اند که اگر از آن ها بپرسی در طول مسیر چه دیدی؟ جوابی ندارند . 
برعکسش هم هست : جایی که بعضی از ما یک اتفاق، یک منظره یا یک حاشیه رو پیدا می کنیم و انقدر درگیرش می شیم که به طور کلی قله و بالا رفتن و همه را فراموش می کنیم. درصورتی که زمان در گذر است.
حسرت زندگی نکردن را هم هیچ وقت نمی شود جبران کرد.

ممنونم از نقل قول های زیباتون.
مطلب  اسمش یدونه نقطه داره...عکس هزار تا پرنده داره که اندازه یه نقطه ان اون خانمه یه نقطه از عکسه و اون خانه هم یه نقطه دیگه..همه  یه نقطه از این دفتر روزگاریم که اگه تحمل پاکن سختیا رو نداشته باشیم پاک میشیم...پااااااک.
دقت خیلی خوبی بود.
می خوندم که :نقطه در عین حالی که هیچ مفهومی نداره، سرشار از معانیه
ما نقطه ایم. خالی و پر. تهی و غنی.
شنبه ۲۰ خرداد ۹۶ , ۱۷:۵۱ 🌵کاکتوسَک🌵 ^_^
من فکر میکنم اون چیزی رو که ما نتونیم تحملش کنیم مارو نابود میکنه :(
پس نظر مشترکی با مارکوس آئورلیوس و من دارید :))
...So, we mostly are going to disappear
When we dont bear, we may are hopeful  for the next life
    ? But does it exist at all

:) i just wanna say that : missing you 
Exactly 
And im afraid of a day when i get up and  would not find myself on the 
mirror 
 
To be honest: i really dont know! I mean im confused , a part of me is faithful about it.

And i wanna reply: me too, alot. Im just away cuz i think u need to relax . Missing people is not good and we know it 
 :)) See U 
ما همه چیزو میتونیم تحمل کنیم
وقتی مشکلی هست یعنی توانشم هست
فقط باید یاد بگیریم چطوری اون پتانسیل درونی رو درست جهت بدیم
 بله بله 
صحیح است. د بست کانسولر اور :) 
این جمله هم دقیقا به همین خاطر اینجاست که یادم باشه اگه نتونم تحمل کنم، به ضررمه 
Bearing and mixing with this life is what i try to  do 
So i think, im not goingt to wait for the next life  somewhere.

Re: i always wait for reading people, but sometimes I dont feel like to break my silence,i may want to feel human beings, so being silent too wont work that 
much 
 But unfortunately the respond of silence is another silence   
Yes, thats what we should do, bearing
 But i think if there wasnt any other life, it would be unfair.

Re: l didnt know what to do? I thought this silence is a pause for u just to be relax that s what i and the other human may think about 
  And i agree when it s hard to put an end to the silence its like your words suddenly vanish. 
No matter what happens, in the silence or  anything else, you write for me,
...I read,u know that
As you want :)
I know 
:) I'll write and you'll read 
 :) As l want 
But if you hold on, it makes u stronger
Exactly 
No pain No gain
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در ازل کلمه بود...
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan