...


کارت ملی

صدای برخورد مداوم کفش های زن مضطرب روبرو با پارکت های کف سالن عصبی ترم می کند. به او خیره می شوم که برای هزارمین بار ساعتش را چک می کند، بعد از  چند ثانیه سنگینی نگاهم را حس می کند و سرش را بالا می آورد. حوصله ی تعبیر نگاهش را ندارم. صدای برخورد کفش زن هنوز در سرم اکو می شود. هندزفری ام را در گوشم می گذارم، صدای پاییزی ترین مرد دنیا در سرم می پیچد:

"زندگی یک چمدان است که می آوری اش، بار و بندیل سبک می کنی و می بری اش، خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم..."

اینجا نشسته ام و تا چندی بعد کارتی را دریافت می کنم که هویتم را نشان می دهد. نشان می دهد من هنوز یکی از هفت ملیارد و اندی انسانی هستم که هنوز نفس می کشند... لحظه ای به خود نهیب می زنم: " واقعا هنوز زنده ام ؟! هنوز نفس می کشم ؟! آدم های زنده نفس می کشند راه می روند حرف می زنند ، می نویسند، پس هنوز زنده ام..." نفسی از آسودگی می کشم...

آینه ام را از کیفم در می آورم تا بیشتر مطمئن شوم... به چشمانم خیره می شوم، زنده ام پس چرا چشمانم انقدر بی رمق اند؟! 

دوباره ادامه می دهم"  آدم های زنده امید دارند ، عاشق اند، حس دارند، می خندند، منتظر بهارند، اما من... فقط می دانم به این پاییز بد جور دل بسته ام..."

از فکر این که مرده ای هستم که روی دوپا راه می رود و هنوز هست، مغزم یخ می زند، انگار باید این حقیقت را قبول کنم...چیزی از آهنگ پخش شده، نمی فهمم.

مسئول تحویل کارت ملی نامم را صدا می زند، مستاصل در چشم های عسلی اش  نگاه می کنم و به کارت دستم خیره می شوم... عکسم شبیه مرده هاست... دیگر شکی ندارم که مرده ام...


اثر انگشت


هشتک: مرده عمودی نباشیم

هشتگ : خودت ک مرده ی عموذی ای الگوی منم تویی :|

+مرده ی عمودی خیلی خوب بود :))
من الگوی تو ام یا تو الگوی من قاطی شده :|
+ ^_^
خیلی خیلی گیرا بود متن.. تبریک به این قلم..
ممنون :) 
 خوشحالم که تاثیر گذار بود
چه غمگین کارت ملی گرفتین.. چیه مگه
آخه یه عکسی از من انداختن ، تاریخی:/ 
با این وضع کارت ملیم جزء وسائل شخصیمه :دی


+یه سری اتفاقا به تظر ساده میان در صورتی که نیستن، این که کارت ملی می گیرم ینی زنده ام ،  و این که زنده ام ینی باید زندگی کنم نه مردگی
نمی دونم شاید من زیادی بعضی چیزا رو تحلیل می کنم :(
فکر می کنم متولدین آذر کلهم فازشون سنگینه
استفاده از واژه «مستاصل» برای متولد 79ایی یکم عجیبه و البته سنگین
فی الجمله متن قشنگی بود
معمولا این طور نیستم دیگه خودش یهو سنگین میشه 
آذریا مهربونن :)
استفاده از لغات به سن نیست که 
ممنون
يكشنبه ۷ آذر ۹۵ , ۱۰:۵۸ خانومِ حدیث ^_^
خیلی عالی نوشتی عزیزم  :)

+عکس منم شبیه مرده ها شده  :||
مچکرم عزیزم:)

+ اوووف داغونن اینا :/
منم یه مدت خیلی به این چیزا فکر میکردم،بش فکر نکن،به پوچی میرسی و ناراحت میشی.
بعلاوه قلم بسیار خوبی داری :)
تبریک :)
چرا به پوچی؟! فکر کردن بهش مثه تلنگره ...
ولی چشم سعی می کنم زیاد خودمو درگیرش نکنم 
و لطف داری  ممنون :)
دوشنبه ۸ آذر ۹۵ , ۱۴:۱۲ علیـ‌ تَرین :)
مردم اینقدر هنرمندند که کارت ملی که میگیرن چنین جملات قصاری به ذهنشون میرسه! عجب! :) خیلی خوب بود :)

:))
ممنون :)))
^_^
پاییزی ترین مرد دنیا که البته احسانه:))
ولی متنت عااالی بودا!از کجات درمیاری اینارو؟ :دی
نه دیگه :)
حالا می تونیم آقای آذر  رو بگیم آبانی ترین مرد دنیا احسانو بگیم پاییزی ترین مرد دنیا 
به هر حال خیلی خوبه 
:| :دی

ممنون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در ازل کلمه بود...
" سنجاق ها"
Designed By Erfan Powered by Bayan